کتاب قنات بهریار

#آخرین_مقنی

او بالای سرش رفت به دیدار او که روزگاری بهرِ یارانِ باوفایش و مردمانش، چون خون از رگ می جوشید و چون رود می خروشید. هنوز نبض داشت، هنوز نفس می زد، هنوز باریکه ای شریان داشت، هنوز جریان داشت. پیر شده است و فرتوت و نیاز به توجه دارد. همه دوستانش که بیش از چهل یار بودند همه مدفون گشتند، در دهلیزهای زیرین خودشان. هُرم نفس هایش چون دم و بازدم بیمار گونه ای در فضا می پیچید.
مرد گفت کمک می خواهد اما باید مردم را آگاه کرد، باید مردم را از وجود این ارزشی گوهر خبر داد.                       
آری بهریار است این بیمار. کاریزی ست کهن. روزگاری خونِ در رگ های شهر بوده. حیات شهر و مردم از او جریان گرفته و سرسبزی ها و شادابی ها پدید آورده. اکنون چنین نزار است و نفس هایش به شماره افتاده. چه کسی مقصر است؟ کوتاهی از کیست؟ نفرین به اختراعِ برق و... که این گونه او و دوستانش را مورد بی مهری قرار داد. مرد ایستاد و تک درختی در دوردست های دشت بهریار نگریست. دست هایش را از جیبش در آورد و سرش را چرخاند. به دهانه قنات نگریست، مشت هایش را گره کرد، آبی به صورت زد، آهی کشید و تصمیم گرفت به عنوان آخرین مقنی دست به کار شود. قلمش را تیشه کرد و فرهاد گونه کاوید. قلم بر پهنه کاغذ نهاد، خط به خط، رشته به رشته، حلقه به حلقه. به کاوش در جانِ قنات پرداخت.

 اینک پس از گذر پنج سال سرما و گرما، روز و شب، تذکره ای از اسطوره ای به نام ]بهریار[ جمع آوری کرد. و بهریار را برای همیشه زنده نگاه داشت.
آفرین بر تو ای مرد؛ قنات از نوک قلمت جاری شد و اکنون نوک قلمت سرچشمه ی این کاریز است. قلمت تیشه ی مقنی است، زبان حال مقنیان است، بیان شعرهای کاریزی است و از تاریکی ژرفای زمین می گوید و از روشنی آب زلال. ای آخرین مقنی، کتاب تو نه تنها احساس جوشیده از دل و جان توست بلکه احساس قلبی تپنده در لایه های زیرین دلیجان توست. و تو یادآوری کردی که بایستی چون جراحی به سراغ این قلبِ هنوز تپنده ولی رنجورِ درون زمین شهر رفت و او را احیا و ابقا کرد. آفرین بر تو که در این مکتبِ کاریز و قنات، در شهر خود یزدی به پا کردی و کرمانی هویدا کردی. قناتی رو به زوال را گوشزد کردی که پا به پای نامی ترین قنات های ایران نامی است. عزلت گزیده ای که  در انزوای زیرینِ زمین در دست فراموشی چند نسل بعد از پدیدآورندگان خویش است.
دستمریزاد بر تو که یارِ بهریار گشتی و او را چون نامش یاری کردی و اهالی را به یاریش طلبیدی. تک درخت انتهای دشت بهریار، سبزه زارهای پایین دستِ همین باریکه آب، تو را درود می فرستند و نیز تمامی مقنیانِ گمنام و بی نام و نشانی که کلنگ هایشان را آویخته اند و گهگاهی، خاطراتی برای فرزندان و نوادگانشان از این یار دیرینه  بازگو می کنند، مرحبا که تو زبانشان شدی و دل تنهایی شان را شاد کردی تو را درود می فرستم.
و درود و دستمریزاد بر پدرت که چون تو فرزندی را حمایت کرد و هر آن چه که با نوک قلم کاویدی استادانه راهنمایت شد. آری کتابت گران سنگ است که استاد شهیر و بنام ایران زمین و شاهنامه پژوه نامی کشور، استاد فریدون جنیدی بر آن پیشگفتار می نویسد تا او نیز نام آوری خود را با فرهنگ کاریزی نامی تر کرده باشد و البته او نیز نیک می داند که این شرح حال جوشیده از عمق جان و قلب خسته و نهفته دلیجان است.
پس به رسم سپاس به پاسداشت این پژوهش:
سپاس از تو ای آخرین مقنی
معرفی #کتاب_قنات_بهریار به کوشش #سعید_اصغری  


در این کتاب می خوانیم:
خلاصه ای در چگونگی کندن قنات و معرفی قنات های معروف ایران
نگاهی نو به پیشینه ی تاریخ دلیجان با توجه به منابع و اسناد جدید و تازه های باستانشناسی
بررسی نام و قدمت قنات بهریار
بررسی نظام بی نظیر تقسیم آب در بهریار
باورهای آب و قنات در دلیجان (عروسی قنات و ...)
اصطلاحات راجی آب و آبیاری در دلیجان
معرفی و زندگینامه مقنیان اخیر بهریار
بررسی اسناد آب و قنات از پانصد سال پیش تا کنون (شامل: عقدنامه ها، اجاره نامه ها، خرید و فروشها، هزینه ها و ...
ده ها عکس و ... از تاریخ و فرهنگ آب در دلیجان
و ...
خواندن این کتاب ارزشمند را به همه علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ دلیجان توصیه میکنم.
کتاب قنات بهریار را می توانید از کتابفروشی اندیشه تهیه کنید ‌ .

نگارنده : #شهرام_زمانی



صفحــه اصلی | معرفی زبان | شوغات دلیجان | ارتبــاط با ما

بازدید این هفته : 90
بازدید هفته گذشته: 139
بازدید تا کنون: 18944

ورود به سایت
| طراحی و اجرا شرکت فناوری اطلاعات فراداده |